Slideshow Image Script
سلام دوستای عزیزم

ببخشید  دیر میام راستش این روزا یه حسی دارم ...

نمی دونم شماهم مثل من نید یانه

پارسال ماه رمضون به یه امیدی صبح رو ظهر میکردیم

از دوساعت قبل تلویزیون رو روی شبکه ی سه می ذاشتیمو ...

اجازه نمی دادیم هیچ کس شبکه رو عوض کنه ...

علی ضیا پارسال با حرفاش باعث شد یه قدم به خدا نزدیک بشیم ولی امسال ...

وقتی نیست جاش واقعا خالیه ...

از صبح تا حالا حالم خیلی گرفتست ...

ولی ازاین نظر که مجری خوبمون می تونه استراحت کنه و از زخم زبونایی که پارسال بهش زدن درامان بمونه یه جورایی هم خوش حالم ...

پسرکاشونی

خنده هایمان

اشک هایمان

ناراحتی هایمان

شوخی هایمان

و...لحظه ی خداحافظی

پارسال واقعا ماهمان عسل شد ...

 


می خواستم بگم بیاید باهم ختم قرآن کریم تا خدا هم به ما نظری کنه هرکی می تونه بگه ....

مرسی دوستای عزیزم

شروع مهمونی خدا رو به همتون تبریک میگم.....


سلام دوستای عزیزم

توروخدا منو ببخشید اگه نیومدم اگه ناراحتتون کردم

می خوام باهاتون حرف بزن

راستش من می خوام این وبو تا وقتی علی ضیا رو ندیدم ببندم

ینی نیام توش

شاید خیلی مسخره باشه ولی ...

اونایی که دوس دارن می تونن به یه وب دیگم بیاید این وب فقط فقط برای دل خودمه

منتظر نظرهای قشنگتون هستم

دوستون دارم پس تا وقتی علی ضیا رو ندیدم

 دلم براتون تنگ میشه ولی می دونم که توی اون وبم میاید

فک نکنید برای من آسون نه ...

من این وبلاگو با عشق ساختم

توی این ۲سال همیشه توی همه ی شرایط اومدم و نظراتو خوندم و پست گذاشتم

خیلیم برای این وب خرج کردم

پس دعا کنید هرچه زودتر علی ضیا رو ببینم تا دوباره بیام

نمی دونم چه قد طول بکشه

دلم نمی خواد دوستای به این خوبی رو از دست بدم برای همین یه وب دیگه درس کردم تا شما رو از دست ندم

پس تنهام نذارید

نمی دونم شاید علی ضیا اون قدم که من فک می کردم آدم خوبی نباشه

ولی اینو بدونید همیشه همیشه توی هرجایی باشم شما واین وبلاگ و علی ضیا توی قلبم هستید

الان که این پستو می ذارم خیلی ناراحتم چون هیچ وقت فک نمی کردم این کارو بکنم

دوستای عزیزم توروخدا بیاید به وب جدیدم

 بسه دیگه بیشتر ازاین ناراحتتون نمیکنم

عاشقتونم

پس تا بعد

وب جدیدم :

http://www.phantom77.blogfa.com/




عزیز دلم چه بگویم در برابر تو که وِاِژه هم درمیماند در پاسخ احساست؟ تو منی. خود من. نه؛ توخود

خوب منی. چیزی که دوست داشتم باشم و نبودم. تو و شیما هدیه های بی نظیر قادر متعالید. چه می


گویم؟ هذیان می بافم. همه فرزندان هدیه خداوندند.
اما گاهی خیال می کنم خدا هدیه مرا سفارشی


فرستاده. عزیز دلم ٰ سحرهای خوبی که با تو داشتمٰ بالکن صادقیه... ودارم. همان لحظه هایی که
 خستگی عمر از تنم بیرون می رود.با تو در خیابان چرخیدن وموسیقی شنیدن. چای خوردن . این که ادم


بنیشند روبروی تو و صدای بی نظیرت در هوا لابه لای ذره های اکسیِژن در روح وجان بنیشند. اینکه حافظ


بگوید؛ حضور حلوت انس است و.... این ها را گفتم تا برسم به موهای سفید تو . موهای سفید من


اقتضای سن است. پیری است دیگر.
اما موهای سفید تو فشار نامردمی هاستٰ ستم است .همین


است که بر می اشوبم و رنگ سفید فرو خفته در زلفت خواب را از چشمم می رباید. کاش بتوانم کاری


کنم برای این همه جفا در حق مهربانیت. کاش بشود به یکی گفت پسرکم؛ دلی از شیشه دارد، بلور


بارفتن؛ زود ترک برمی دارد. رها کنید ناجوانمردی را. نمی شود. نمی گویم پسرک بلورین دل من.
اما باور


کن که تنها برای تو و شیماست که بودنم معنا می گیرد. تا نفسی بیاید کنار شماهایم. تا نفسی بیاید از


تو و شیما می گویم تا نفسی. حتا دم اخر و ان گاه بی تردید تا جهان باقی است کنار دخترک وپسرکی


هستم که زندگی شان افتخار بودن من است... وان یکاد بخوانید ودر فراز کنید
.


بچه ها من نمیدونم چرا میشینم ماه عسل می بینم ناخوداگاه اشکم سرازیر میشه

نمی دونم واسه مهموناشونه یا....

اصن یه وضی شده ...

                    

 


برچسب‌ها: دل نوشته

بچه ها می خوام هر کدومتون قوه ی تخیل تونو راه بندازید و دربارهی عکس زیر یه جمله بنویسید...